تابستانی پر از ستاره ،
راه ها ، به پارک ختم می شوند !!
و هرز انجیر هایی که می رویند در پارک ،
نگهبان ، مستِ هرز خوردن !!
باغبان ، غرق در چیدن انجیر !!
و من ،
در حسرت باغچه ای کوچک ،
آرزویم :
کاشت،
داشت ،
برداشت ،
لعنت به تابستان ،
نهالم در آرزوی بارور شدن خشکید ..
کاشت در من حسرت باغچه را..
شیره ی انجیر ، بسوزان روحم را ،
که پارک مرا می خواند...
.
عبدالرحیم 21/03/91
نظرات شما عزیزان:
atefeh 
ساعت22:17---5 تير 1391
behtarin ghesmatesh ke khily adam bahash hamzad pendari mikone in ghesmate
نهالم در آرزوی باورشدن خشکید . . .
khily ziba
شیدا 
ساعت19:39---28 خرداد 1391
دلآرام 
ساعت19:22---25 خرداد 1391
فرشته 
ساعت23:04---24 خرداد 1391
هر چه در این پرده نشانت دهند
گر نستانی، به از آنت دهند
سامیه 
ساعت14:14---23 خرداد 1391
در خط سوم هرزانجیرهایی خیلی بامعنی نیست، به نظر میرسه فقط برای اینکه در خط چهارم بتونی از هرزخوزردن استفاده کنی، آوردیش. بعد اینکه شعر ترتیب منطقی نداره! این نوع شعرواره ها و یا نثرهای شاعرانه باید حول یک محور بچرخه اما شعر در کل زیبا بود
شمیم 
ساعت12:27---23 خرداد 1391
عالی بود
مثل چند تا شعر قبلی
اینو دوست دارم:
لعنت به تابستان
نهالم
در آرزوی بارورشدن خشکید
شعر زیادبخون،بخون
|